درد را از هر طرف بنویسی همان درد است مثل درد من مثل درد تو مثل درد همسایه
که دلش گرفته است و چراغ خانه اش را خاموش کرده است . من به روشنی بد نکرده
ام که تو افتاب کوچه مرا شکسته ای و قلبم را به رنج الوده ای و زخم خنجر بر پشت
من نهاده ای من و تو غباری بیش نیستیم در این ویرانسرا...یادت باشد.
من دلم تنگ کسی است که به دلتنگی من می خندد . باور عشق برایش سخت است ای
خدا باز به یاری نسیم سحر می شود ایا دل به نازک دل من بربندد ؟
گفته بودی...گفته بودی:که چرا محو تماشای منی؟ انچنان مات که یک دم مژه بر هم
نزنی....مژه بر هم نزنم تا که زدستم نرود....ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 16:34  توسط (¯`·._. رهگذر گمنام ._.·´¯)
|
