تبليغاتX
عاشقی جرم قشنگیست -

عاشقی جرم قشنگیست

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

مي دانم

شايد تو دوست داري من مجنون شوم

آواره شوم

اما من زندگاني صحرايي نمي خواهم، نمي توانم

تو مي روي و يك بغض كال در گلو

جلوي آوازم را مي گيرد

نمي توانم تو را فرياد بزنم

گلبرگِ آخرين اميد در قلبم مي ميرد

تو مي روي و نمي داني انتظار چقدر سخت است

چقدر سخت است منتظر كسي باشي

كه هيچ وقت فكر آمدن نيست

مهمان عزيزي باشي

كه فانوس خانه اش روشن نيست

چقدر سخت است آدم را از آرزوهايش دور كنند

او را به مسير ناخواسته اي مجبور كنند

چقدر سخت است دست نوشته هايت را

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 21:12  توسط (¯`·._. رهگذر گمنام ._.·´¯)   |