عاشقم ..........

آری عاشقم یک عاشق چشم به راه عاشقی که مدتهاست در غم انتظار نشسته
است درآتش فاصله
ها سوخته است در گلدان طاغچه تنهایی ها شکسته است و همانی که تمام
درهای دلتنگی ها بر روی
او بسته است آری من همانم که به او می گویند دیوانه به او می گویندآواره من
همانم که لحظه هایم را
به یاد عشق می گذرانم با یاد او اشک می ریزم و در کوچه دلتنگی ها نام مقدس او را
فریاد می زنم
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 12:35  توسط (¯`·._. رهگذر گمنام ._.·´¯)
|
