تبليغاتX
عاشقی جرم قشنگیست - تیغ تجربه ......

عاشقی جرم قشنگیست

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

تیغ تجربه ......

ديگر کسی مرا صدا نخواهدکرد ،

بعد از اين من و يک سکوت جاويد ،

با حسرتی به بلندی يک تجربه تلخ ،

با سنگينی غصه هايی که به فلک سرزده ،

و کينه ای که از سرنوشت در وجودم غوغا نموده ،

و نفرتی که از زندگی در من به اوج رسيده ،

ديگر کسی نام مرا فرياد نخواهد کرد ،

خاموش و مسکوت ،

می روم فراموش کنم که فراموش شده ام ،

و خسته تر از هميشه به آغازی بی آغاز رسيده ام ،

می روم با دستهايی رنگين از تمنا ،  

به عشق و نابودی ،

تا همچون اسيری سرکش و پر ادعا ،

سر به تيغ تقدير بسپارم ،

و مردن را در زنده بودن ، 

تجربه کنم ،

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:4  توسط (¯`·._. رهگذر گمنام ._.·´¯)   |