تبليغاتX
عاشقی جرم قشنگیست

عاشقی جرم قشنگیست

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

پرستوی مهاجر

 امشب  با پرستوی مهاجر به دیدن تو امدم   ولی تو رفته بودی تو یاد دادی که انتظار بکشم تا در انتهای جاده مسافر من از راه برسه

امشب با ستارهها به انتظار تو نشستم ....راستی چشمک ستارها  به تو رسید؟؟؟!!!..

میدونی چقدر سخته تموم جاده ها رو بپیمونی ولی تو از اسمون بیای ولی باز بری               مدتهاست سکوت کردم با اشکهایم خلوت میکنم و با قلوه سنگی راز دلم و میگم بزار تا وقت دارم و مسافرم نیومده تموم ستاره ها رو بشمورم تا همه بدون که تنهایی چقدر خوبه                  مدتهاست انتظار میکشم لبهایم اون و صدا میکنه قاب عکس تو طاقچه دلم خالی شده و منتظرم تا تو بیای و عکست و برارم تو قاب عکس و تو دلم جای بدم بارها نوشتم که نمیدانم منتظر چه کسی هستم ایا کسی منتظر من هست  ایا درسته که میگن هر وقت احساس کردی توی هفت اسمون هیچکی و نداری و کسی نیست که دوست داشته باشه یه کی هست که تو دلش منتظر امدن تو هست یعنی درسته واقعی یا حرفه!!! تا حالا برای اشکهایم با کلمات بازی میکردم و بهونه ای جز تنهایی برای نوشتن نداشتم ولی اگه تو بیایی  کلمات رو برای تو زنده نگه میدارم و برای تو مینویسم تا تو بدونی  تقدیرم با تو کامل میشه                                              روزنه ای خواهد بود کدامین روزنه روشنایی مهتاب و به من میرسونه     

 راستی با تو بودن برایم ارزو بود ولی با مهتاب نشستن و قصه لیلی  رو خوندن یه رویاست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 22:12  توسط (¯`·._. رهگذر گمنام ._.·´¯)   | 

و با تمام وجود وبیشتر از همیشه می خواهمت !!

هنوز احساست می کنم ....

و با تمام وجود وبیشتر از همیشه می خواهمت !!

هنوز هم تو را می خواهم بهانه ام ...!

می خواهم در تمام لحظات تلخ و شیرین زندگیم در کنارم باشی !!

وقتی که زمان برایم به کندی می گذرد

یاداوری خاطرات توست که به این دلم آرامش می دهد!

باور کن که اگر فراموش کردن برایم راحت و ممکن بود تا کنون فراموشت کرده بودم

همچنان که برای رسیدن به تو خود را فراموش کرده ام

و در آخر باید بگویم که:

عشق تو در قلب من هدیه ای جاودانه است

برای زنده بودنم.... قشنگ ترین بهانه است!

پس برای زنده بودنم دلیل آخرینم باش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 13:51  توسط (¯`·._. رهگذر گمنام ._.·´¯)   | 

روزهای ابری را باید فراموش کرد

vakhty az zendagim seer besham miram inja ta akhar omram

روزهای ابری را باید فراموش کرد اما هرگز لبخند های شیرین دوستان را نباید فراموش کرد

              روزهای را که تنها بودی فراموش کن اما خوشبختی هایت را هرگز فراموش نکن

          بدبختی ها را که با آن مواجه می شوی فراموش کن اما دقایق عمرت را فراموش نکن

                            شکست هایت را فراموش کن اما روهایت را فراموش نکن

   نقشه هایی که به نتیجه نرسیده اند را فراموش کن اما درسهایی  که آموخته ای فراموش نکن

                          اشتباهایت را فراموش کن اما پیروزی هایت را فراموش نکن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 13:46  توسط (¯`·._. رهگذر گمنام ._.·´¯)   |