تبليغاتX
عاشقی جرم قشنگیست

عاشقی جرم قشنگیست

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

زمستون

زمستون که مياد ، يه عالمه برف با خودش مياره ... برف سفيد ، که وقتی اون بالاست ، چه سبکه و تميز

، که وقتی مياد پايين ، انگار خسته می شه و خيس ... سردت می شه ، دستات يخ می کنن ، نوک

دماغت قرمز می شه ، رو صورتت بلور های برف تبديل به قطره می شن و قِل می خورن و ميان پايين ...

عيب نداره ... يه خورده پنجره رو ببند ، يه پولوور بزرگ ِ بزرگ پشمی بپوش ، از اونا که آدم توش گم می

شه ، بشين جلوی شومينه ، يه فنجون چای داغ هم بذار جلوت ، و از پشت پنجره نگاه کن به بلور های

برف که چه خوشحال  يادت باشه زمستون فقط يه مقدمه ست ، مقدمه ای برای بهار ... بهار که بياد ، باز

سبز می شی و سبک و آفتابی ... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 14:2  توسط (¯`·._. رهگذر گمنام ._.·´¯)   | 

آسمان صاف بودو ماهی پنداشت دریاست پرید ............!!!

آسمان صاف بود
ماهی پنداشت درياست ,
پريد .
.
.
انگار بعد این همه مدت دارم به حرف ای تو میرسم. حق داشتی. همه چیز باید سر جای خودش قرار بگیره..نمیشه به زور چیزیو تغیر داد. این به زور تغییر دادن مساوی با نابودی خیلی چیزای دیگه ست,که مهمترینش خودتی
قبول در برابر بعضی چیزا نباید مقاومت کرد.باید گذاشت روال عادی خودشو طی کنه...ولی قبول کن بعضی جاهام باید سخت وایساد...تقدیرو به هر نحوی میشه عوض کرد. به هر نحوی...ولی باید بیبنی که ارزش قیمتی که براش می پرداز یو داره یا نه!.
حالا من اینجام و مجبورم خیلی چیزارو از نو بسازم..حتی خیلی از فکرامو دوباره نو کنم...زمانیکه که گذشته و تاوانی که باید پس بدم.مهم نیست که من مستحقق چنین تاوانی بودم یا نه.به هر حال باید یه فکری به حال خودم بکنم
----------
از فکرای وحشی و خلاق خوشم میاد. از کسایی که بدون ترس فکر میکنن ....,بدون تردید.این آدما همیشه یه الگو می شن برای کپی
بردارا
----------
شوخی شوخی شد يه جور ديگه ! ... يه روز کشکی ، يه عالمه حرفای کشکی ، يه اختراع کشکی ، و يه بازی کشکی ... هوووم ... بازی ؟
----------

میگن آدمهای پاک فکرای پاک دارن
باور نکن!
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 14:1  توسط (¯`·._. رهگذر گمنام ._.·´¯)   | 

اعتقاد

اعتقاد انتظار مياره...پرستشم همينطور...تو به خدا معتقدي ..اونو ميپرستي.بهش ايمان داري..خوب
 
درست.ولي الكي كه نيست..مي پرستي چون چيزي ازش مي خوايي ، حاجت داري ، نياز
 
داري......نمي دونم؟ .ولي اگه نيازي نداشتي همينقدر پايبند بودي؟ نگو نه؟..بيشتر فكر كن..يكم
 
بيشتر...همه ما يه سري آرزوها داريم هدف داريم..براي رسيدن بهش تلاش ميكنيم..هميشه سعي
 
ميكنيم كه يكي تو اين راه كمكمون كنه
 
حتما ميگي چه كسي بهتر از اون... قبول. ولي وقتي تو زندگي كاري كني كه مجبور باشي منتظر
 
بموني.زندگي برات كش مياد ميشه آدامسي كه چسبيده ته كفشت..خسته ميشي ، فرسودت
 
ميكنه...
 
خوب، اگه نيازيت بر آورده نشد چي؟ بازم مؤمن باقي ميموني؟..بازم به همون اعتقادات قلبيت پايبند
 
هستي.نه به كلام نه به گفتار ته ته دلت بازم قبولش داري...يا نه اون موقع پس ميزني...جا
 
ميري ..بيخيال ميشي
 
ميدوني؟ اينم يه جور بازيه..سعي نكن از كسي اونقدر انتظار داشته باشي.تا بعدا تنوني قبولش كني...
 
يه چيز ديگه معجزه وجود نداره..هيچوقت نبوده...معجزه منم، تويي ..معجزه رو بايد ساخت..خودت بايد
 
بوجودش بياري.
 
حالا بلند شو ..الكي دستاتو به آسمون دراز نكن..با اين كارا به جايي نميرسي...شايد خدا خودت
 
باشي
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 13:58  توسط (¯`·._. رهگذر گمنام ._.·´¯)   |